محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
426
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
بردن تو از آنها را نمىپسندد ؟ » « 1 » ( التّاركة لكم و إن لم تحبّوا تركها ) دنيا هر چند شما را به نابودى مىكشاند باز شما آن را دوست داريد . از ديگر حكمتهاى امام عليه السّلام در اين باره : « مردم فرزندان دنيا هستند و كسى را به خاطر دوست داشتن مادرش سرزنش نمىكنند . » « 2 » ( و المبلية لأجسامكم و إن كنتم تحبّون تجديدها ) شما ، جاودانگى را در زندگى دنيا دوست داريد ؛ بهگونهاى كه اگر بدنهايتان پوسيده شود ، دوست مىداريد خداوند بدنهاى ديگر به شما در اين دنيا ببخشد . . . اين آرزو در اين دنيا محقق نمىشود ؛ اما در جهان ديگر ، در بهشت و جهنم چنين خواهد بود . ( فإنّما مثلكم و مثلها كسفر سلكوا سبيلا فكأنّهم قد قطعوه و أمّوا علما فكأنّهم قد بلغوه ) هرچه در آينده نزديك و دور رخ مىدهد ، همانند رخدادهاى كنونى است و ما هر آيينه به سوى مرگ در حركت هستيم . از اين روى امام عليه السّلام ، ما را به كسانى توصيف مىكند كه سفرشان به پايان رسيده و به مقصد و غايتشان رسيدهاند . ( و كم عسى المجري إلى الغاية أن يجري إليها حتّى يبلغها ) همه به سوى گور خويش در حركت هستند و مدت اين سفر ، همان عمر آدمى است و عمر آدمى بسى كوتاه است ؛ هر چند صد سال طول كشد . ( و ما عسى أن يكون بقاء من له يوم لا يعدوه ) تو ، مدت زمان معينى زندگى مىكنى ؛ بنابراين حال كه عمر رو به زوال و فنا است چه ارزشى دارد ؛ مگر آن كه از آن توشهاى براى آخرت بردارى . ( و طالب حثيث من الموت يحدوه ) مرگ آدمى را با شتاب به سوى حسابرسى مىكشاند . ( و مزعج في الدّنيا حتّى يفارقها رغما ) مدت زندگى دنيا كوتاه است و با اين حال با
--> ( 1 ) . نك : نهج البلاغه ، خطبه : 209 كه سخن امام عليه السّلام با علاء بن زياد الحارثى در راه بصره است . ( 2 ) . « النّاس أبناء الدّنيا و لا يلام الرّجل على حبّ أمّه » حكمت : 303 .